خرید بک لینک
اگر قرصی نباشد، چطور بی اختیار به آغوش شب بخزم؟ خواب شب مدت هاست از رماننده ترین بخش های زندگیم شده است و گریزی از آن نیست. به سختی به خواب می روم، به سختی خواب می بینم و به سختی بیدار می شوم. همه چیزش به سختی صورت می گیرد، در آن هیچ اختیار مطبوعی نیست. چرا کار دنیا و من به اینجا کشیده شده است؟ نه می گیرد و نه می بخشد، نه می میراند و نه زنده نگه می دارد. دیگر نمی توانم به خاطر آورم آخرین باری که واقعا از ته دل خندیدم و شاد بودم کی بود، کجا بود یا اصلا دلیلش چه بود. چه اهمیتی دارد؟ من بارها، بیشمارها وبلاگ و نوشته خوانده و هزاران حرف از تاریکی و ناامیدی شنیده ا

برچسب: نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:24

سقراط از اينکه با سازشکاری اصولی را که بدان پايبند بود مخدوش کند ، سرباز زد.اما من باور نمی کنم که او می خواست بميرد يا از ايفای نقش شهيد لذت می برد.او فقط می جنگيد در راه آنچه معتقد بود حق است و به خاطر آنچه عمری به پای آن زحمت کشيده بود.او هرگز قصد نکرده بود بنياد دموکراسی را سست کند و حتی کوشيده بود ايمان لازم را به جهت آن فراهم سازد. آنچه عمری در راه آن رنج برده بود همين بود و اکنون احساس می کرد ثمره زحماتش به خطر افتاده است.خيانت همنشينان سابقش نه تنها حاصل مجاهدات بلکه شخص خودش را به طرزی در انظار جلوه گر می ساخت که يقينا سخت وی را پريشان می کرد.ممکن ا

برچسب: نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

اصلا من میل داشتم به نوشتن روی بیاورم، آن هم نه از روی هوس و اتفاق و تفنن، بل به عنوان حرفه و بالاتر از آن، روش زندگی. داستان ها را در ذهنم پرورش می دهم و چون فرصت چندانی نمی یابم رهایشان می کنم؛ نمونه آخرش هم همین «دنیای وارونه لوسی» است، آغاز شده، اما هرگز فرصت اتمام آن نرسیده و گویا نخواهد رسید. من دایما اهل گلایه هستم، از زمین و زمان، از خودم و دنیای خودم، از هستی و زمانه ای که در آن زندگی می کنم. بالاتر از آن اهل خطا کردن هستم، میل سیری ناپذیری دارم به خطا کردن. به یاد دارم می خواندم، افلاطون (یا شاید ارسطو) عقیده داشت اگر شخصی بداند عملی نیک است خلاف

برچسب: صد انداختی تیر و هر صد خطاست, نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

شب ها به قدری بیدار می مانم که چشمانم توانایی درست دیدن را از دست بدهند. این دیوانگی از کجا پیدایش شده را نمی دانم، اما تبدیل به سنتی شده است برای خوابیدن. خوابیدن اگرچه برای بسیاری دریچه ایست برای استراحت روحانی، اما برای من به دریچه ای می ماند که مرا به عمق تاریکی هایی می برد که نشان از پستی و پوچی روحم دارند. یادم می آید سال ها پیش، پیامکی میان دوستانم رد و بدل می شد با این مضمون که: اگر در میانه شبی احساس کنید به کسی نیاز دارید تا با او صحبت کنید، چنین کسی را دارید؟ بسط مفهوم این پیامک برای من یادآور شب هایی، مثل امشب، است که پریشانی اجازه انجام هیچ ک

برچسب: غم در دل من گوگوش,غم در دل من به قدر عالمه,غم در دل من بقدر عالمه,غم در دل من به قد عالمه,غم در دل من گوگوش دانلود,غم در دل من,غم دل,غم دل با که بگویم,غم دل با که توان گفت,غم دلتنگی, نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

بحث امروز مرا به سراغ متنی برد که دو سال پیش نوشته بودم. دوست دارمش، و دوست دارم باز هم بخوانمش، هر چند هنوز قصه من همان است و سرنوشتم چنان. دوستان ما، آن دیرینه یاران وفادار، آن بلند همتان چون سپیدار در تمام سالهای عمر برای ما داستانهای بسیار گفتند. از معرفت عمیقی سخن گفتند كه گویا نایاب است، از نگاه پر ظرافتی به هستی سخن گفتند كه فرسنگها از نگاه ما دور بود. از اخلاق و حكمتهایی گفتند كه ما را و دنیای ما را میخواست بسازد. داستانهایشان نقل هر مجلس نبود، محرم سخنهایشان هر گوش نامحرم نبود. دوستان ما از زمانی كه چشم باز كردیم به این شیوه ما را به

برچسب: نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

داشتم فکر می کردم هر قدر از آدم ها تنفر دارم، به همان اندازه نسبت به گیاهان و درختان علاقه نشان می دهم. به یاد دیالوگی در فیلمی افتادم که نامش در خاطرم نیست؛ یکی از بزرگترین خلافکاران نیویورک در حالی که برای پرنده ها غذا می داد، به دوستش می گفت، «می دانی چرا بر عکس آدم ها از حیوانات خوشم می آید؟ چون صحبت نمی کنند». من هم فکر کردم، اگر جای او بودم به جای جان هر آدمیزاد، یک درخت می کاشتم، تا «هوا تازه شود».

برچسب: تا هوا تازه شود, نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

به صورت اتفاقی نگاهم به تخته سفید آویزان بر دیوار سمت چپ اتاق افتاد که جمله جدیدی - علاوه بر جملات پیشین- به آن افزوده شده بود: «برای ساخت یک کارخانه خودرو سازی 1 سال زمان لازم است، اما برای تربیت یک مدیر برای همین کارخانه 30 سال زمان لازم است - جواهر لعل نهرو». پدرم نهرو را به ویژه به خاطر کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» می ستود و گاه به گاه از تجربیات و حکمت های فردی او جملاتی برای ما و دیگران نقل می کرد. این جمله، به تازگی به تخته اضافه شده بود و می توانم حدس بزنم دلیل آن مشاجره تندی بود که چند روز پیش رخ داده بود. مشاجره ای که در آن میانه سخنان ناخوشایندی رد و

برچسب: یا مگر روز نباشد شب تنهایی را, نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

بر خلاف آنچه به نظر می رسد من آدم صادقی نیستم، اما پای نگارش که به میان می آید تمام تلاشم را می کنم تا همان چیزی باشم که هستم، و آن چیزی را بنویسم که می بایست بنویسم نه آن چیزی که مصلحت نوشتن است. انتظار کشنده است. انتظار انواع گوناگونی دارد، می تواند بررسی دائمی گوشی تلفن برای دریافت پیام یا تماسی غیر کاری، بررسی انواع نرم افزارهای اینترنتی و یا جستجوی چشمی برای یافتن آشنایی میان هزاران چشم بی اعتماد بی حالت باشد. من همیشه عجول بوده ام، به انتظار نمی نشسته ام، بلکه دائما به دنبال آن بوده ام. به دنبال خلق پیام ها و تماس ها و ایمیل ها. اما این روزها که به

برچسب: نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

درست به خاطر نميآورم چه مدتي از آغاز اين سياهي سپري شده است. روزهاي نخست به دقت گذر زمان را زير نظر داشتم، خيال ميكردم ميتوانم با تلاش زياد زمان را به بند بكشم. سالهاي سال از آن زمان ميگذرد كه به آنها پيوستم. تباهي و نااميدي را امروز در چشمان همه شهر ميتوانم ببينم. هرروز ابرهاي سياه بيشتر سايه مياندازند و هرروز كمتر كسي از رنجي كه ميكشد سخن تازهاي ميگويد. زخمها همگي كهنه و چركين شدهاند. زخمهايي كه به مرگ منتهي نميشوند. در جنبش سياه، هنگامي كه تن نيمهجان دوست ديرينهام را به دشواري بر زمين مي كشيدم، در حالي كه گريه نميگذاشت ج

برچسب: بازی جنگ رنگ ها, نویسنده: مانی پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:23

صفحه بندی